تبليغاتX
مطالب جالب
 اس ام اس فلسفی و عرفانی جدید . . .

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم ، چرا که سالها به اجبار خواهیم خفت . . .

ღ♥ღ

گویند آن سوی ناکامی ها همیشه خدائی هست که داشتنش

جبران همه ناکامی هاست . . .

ღ♥ღ

برای بلند شدن باید خم شد ، گاهی مشکلات تو را خم میکنند

و بدان آغاز ایستادن است . . .

ღ♥ღ

 

هنگامی که دوستی به مشکلی برخورده است ، او را با پرسیدن اینکه :

 "چه کاری میتونم برات انجام بدم"

آزار ندهید ، یک فکر مناسب بکنید و آن را انجام دهید . . .

ღ♥ღ

باد می وزد ...

میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی

تصمیم با تو است . . .

ღ♥ღ

زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . . .


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط watoo-watoo در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:29  
 اس ام اس جدید

به جای ریختن آب پشت سر مسافر انداختن تف کفایت می کند ... ستاد اصلاح الگوی مصرف

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شنبه روی جلد هفته است ، پنجشنبه پشت جلد و جمعه ضمیمه ی مزخرف آن

 

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

 

o-o<-< __ o<-< __ o<-< __ o<-< __ o<-<<-<

خیال نکن اینا از دوریت مردن. دارن خودشونو برنزه می کنن

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند  

 روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند

عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند

آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند

خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد

عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط watoo-watoo در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:26  
  اس ام اس

sms-jok.royablog.ir  كاريكلماتور

 

وقتي كاري از دست شما ساخته نيست، از «پا»هاتون كمك بگيريد.


هر كس «ساز» خودش را مي زند، اما مهم شما هستيد كه به هر سازي نر/ق/صيد.


سعي كن مثل برق زندگي كني، چون عمر مثل باد مي گذرد.


با عطسه اي در رويا، گلهاي پيراهنش پرپر شد.


بعضي ها خوب حرف مي زنند و بعضي ها حرف خوب مي زنند.


به محض اين كه غم ترور شد، فرصتي براي حضور لبخند به وجود آمد.


وقتي زندگي اش به آخر خط رسيد، عزرائيل به گردنش مدال آويزان كرد.


تصميم داشت با يك گل به خواستگاري دختر مربي فوتبال برود.


عاشق معشوق بزرگش را در دل كوچكش جاي داد.


چون دل و دماغ نداشت، در انظار ظاهر نمي شد!


وقتي رؤياهايش به پايان رسيد، ترمز دستي قطار را كشيد.


كشمش، انگور بازنشسته است.


«فقير» يك حرف از «غني» بيشتر دارد.


عقب ماندن از جهان را فقط با توقف زمان مي توان جبران كرد.

 

بعضی ها مشغول ساخت و ساز هستند و بعضی ها مشغول ساخت وپاخت.

 

قلم پاچه خوار همیشه نوکش چرب است.

 

 تصویر آتشفشان دستم را سوزاند.

 

 دستهایم حرفهای زیادی برای گفتن دارد.

 

فکر نان باش که خربزه گران است .

 

زنها برای این آفریده شده اند که نگذارند سرمایه شوهرشان تمرکز پیدا کند

.

از گرسنگی زبان مادریش را خورد.

 

 وقتی قمارباز دلش را باخت از بانک وام ازدواج گرفت.

 

وقتی آخرین نگاهش را ذخیره نمودم قلبم ویروس گرفت

.

 ابرها برای تبانی با خشکسالی قرص ضد بارداری خوردند.

 

نقاش فقیر خجالت میکشید.

 

در جشن تولد مرگم زندگی دعوت نداشت.

 

 پرنده خیالم قصد پروازهای برون مرزی دارد.

 

 هنوز حقوق بشر پرداخت نشده ، تورم چند برابر شد.


شنبه روی جلد هفته است ، پنجشنبه پشت جلد و جمعه ضمیمه ی مزخرف آن

|+| نوشته شده توسط watoo-watoo در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:20  
 عکس های فانتزی و عاشقانه بسیار زیبا از اردواج
http://www.iranalive.org 
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط watoo-watoo در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 و ساعت 13:21  
 جوان ایرانی به عشق سوسانو خودکشی کرد

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط watoo-watoo در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 و ساعت 13:16  
 ۱۰بـــــرج معـــــــــــروف تــهــــران

در دو دهه اخیر گرانی زمین و محدودیت فضا و منابع، شرایط متفاوتی را بر فعالیت‌های ساختمانی و احداث مجتمع‌های مسکونی در تهران تحمیل کرده و در نتیجه رشد افقی شهر، در مناطق مختلف از طريق برج‌سازي به رشد عمودی مبدل شده است.
ساخت برج از حدود پانزده سال پیش و در پی افزایش نجومی قیمت ساختمان و رشد روزافزون تقاضا، رونق گرفت تا جایی که امروز تقریبا بخش بزرگی از شمال شهر تهران و مناطقی از شمال غربی شهر مملو از برج‌هایی است که بسیاری از آنها از برج‌های دوران پیش از انقلاب هم بلندتر و چشمگیرتر هستند.


سامان
HasanArabi☺►Borj-Saman.jpg


برج‌های دوقلوی 21 طبقه «سامان» واقع در بلوار کشاورز، احتمالا اولین برج‌های مسکونی تهران به شمار می‌‌روند که در سال ۱۳۴۹ ساخته شدند. کل بنای این برج دو قلو در ۲۱۰ روز ساخته شد، یعنی هر ۱۰ روز یک طبقه. این ساختمان از معدود تجارب مهندسی کشور در استفاده از قطعات پیش‌ساخته محسوب می‌شود.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط watoo-watoo در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 و ساعت 13:11  
 بسته بندی های جالب

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط watoo-watoo در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:34  
 چرخ گوشت +12 (دل ندارین نبینید)


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط watoo-watoo در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:27  
 حاشیه های یوسف پیامبر
مطلبی مفصل درباره حاشیه‌های پرشمار سریال یوسف پیامبر؛
از ارسال پیامک تا ماجرای آگهی‌های بازرگانی


منبع سینمای ما - سريال حضرت يوسف (ع) در مدت زمان 10 ماه که از شبکه اول سيما پخش شد حاشيه هاي بسياري را در بر داشت که از جمله آن مي توان به اتهام برخي از منتقدان به سفارشي و تبليغاتي بودن آن اشاره کرد.

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط watoo-watoo در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:3  
 چند پاراگراف درباره مدل موی چند ستاره


منبع سینمای ما - طبيعي است كه ستاره‌هاي آسمان هنر و ورزش ايران هم به تبعيت از همتايان خود در ديگر كشورها به دنبال صورت زيبا هم باشند و بخش مهمي از اين صورت زيبا لاجرم در موي آنان خلاصه مي‌شود. آن قدر اين مو و فرمش براي ستارگان دوران حاضر اهميت پيدا كرده كه خيلي از آنها نه‌تنها براي موي سر خرج‌هاي به نسبت چشمگيري مي‌كنند كه بعضي وقت‌ها خودشان هم يك تنه وارد گود مي‌شوند و در مقام يك استايليست سلماني مي‌زنند و دم و دستگاهي به راه مي‌اندازند.

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط watoo-watoo در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:1  
 چطوری میفهمی که الان در سال 2009 هستی؟

-1 یهو نگاه میکنی می بینی خانوادت که 3 نفر بیشتر نیستن 5 خط موبایل دارن

 -2 واسه همکارت ایمیل میفرستی،در حالیکه میز بغل دستی تو نشسته

 3- رابطت با اقوام و دوستانی که ایمیل ندارن کمتر و کمتر میشه تا به حد صفر برسه

  4 - ماشینت رو جلوی در خونه پارک میکنی بعدش با موبایلت زنگ میزنی خونه که بیان کمک چیزایی رو که خریدی ببرن داخل

  5 - هر آگهی تلویزیونی یه آدرس اینترنتی هم داره  

  6 - وقتی خونه رو بدون موبایلت ترک میکنی،استرس همه وجودت رو میگیره و با سرعت برمیگردی که موبایلت رو برداری، بدون توجه به اینکه 20-30 سال از عمرت رو بدون موبایل گذروندی

  8 - صبحها قبل از خوردن صبحونه اولین کاری که میکنی سر زدن به اینترنت و چک کردن ایمیله

 9 - الان در حالیکه این مطلب رو میخونی،سرت رو تکون میدی و لبخند میزنی

  10 - اینقدر سرگرم خوندن این مطلب بودی که حتی متوجه نشدی این لیست شماره 7 نداره

 11 - الان دوباره برگشتی بالا که چک کنی شماره 7 رو داشته یا نه  

 12 - و من مطمئنم که اگه دوباره برگردی بالاحتماً شماره 7 رو پیداش میکنی،بخاطر اینکه خوب بهش توجه نکردی

 13- دوباره برمیگردی بالا ولی شماره 7 رو پیدا نمیکنی،خوب من شوخی کردم ولی نشون میده که تو به خودت هم اعتماد نداری و هرچی بقیه میگن باور میکنی. سال 2009 خوش بگذره.

|+| نوشته شده توسط watoo-watoo در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:57  
 کشتی فوق العاده زیبا

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط watoo-watoo در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:47  
 پرخرج خيابانها
۱/ Fifth Avenue New York City, N.Y
هزینه زندگی در یک سال:$۱,۸۵۰


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط watoo-watoo در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:46  
 دنیای زیر آب

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط watoo-watoo در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:44  
 اس ام اس جدید اردیبهشت ماه
چند پيامک يوزارسيفي (از نوع مثبت!)

 

 يعقوب ترين چشم جهان قسمت ما باد
چون يوسف گمگشته ي ما يوسف زهراست

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 


 کاش جمعه ها آنقدر که منتظر يوسف پيامبر بوديم، کمي هم منتظر يوسف زهرا بوديم.
جهت تعجيل در فرج صلوات

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 


يوسف از جرم زليخا گر به زندان مي رود
يوسف زهرا ببين از جرم ما حبس ابد گرديده است

 

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

 

 

 اس ام اس جدید سرکاری

 

دیگرنگران مجالس عروسی خود نباشید رقص کنعان  رقصی نوبن رای رقاصان هی دددهی

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

 ادکلن یوزارسیف با برد 100 کیلومتر به بازار آمد !

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

 

رفع هرگونه ضعف بینائی , بدون عمل و لیزر به طور سرپایی , ظرف 3دقیقه با لباس یوزارسیف , در کلینیک سیما فیلم

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

يوسف از جرم زليخا گر به زندان مي رود
يوسف زهرا ببين از جرم ما حبس ابد گرديده است


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط watoo-watoo در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:21  
 اس ام اس فلسفی(جملات زیبا) کوتاه ولی عمیق
معلم نفس خود و شاگرد وجدان خويش باش.
پور سينا

 

داناي بي وجدان هيچ گاه صاحب روحي پاک نخواهد بود .
رابله

 

آنکس ، رستاخيز و دگرگوني بزرگي را فراهم مي آورد که پيشتر بارها  با تصميم گيري هاي بسيار ، خود ساخته شده است.
 (( ارد  Orod ))

 

هيچ چيز در اين دنيا اتفاقي نيست.
داير

 

اغلب آنهائي پيروز و موفق مي شوند که کمتر تعريف و تمجيد شنيده باشند.
زولا

 

تا خود را از هرجهت کامل و شايسته نديدي ، قضاوت نکن .
 پوشکين


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط watoo-watoo در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:16  
 درخت گلابی (داستان کوتاه)

مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ یک درخت گلابی فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود: پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند، درخت را توصیف کنند.
پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده. پسر دوم گفت: نه.. درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن. پسر سوم گفت: نه.. درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین.. و باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام. پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها..پر از زندگی و زایش!
مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمی توانید درباره یک درخت یا یک انسان بر اساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل آنچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید، فقط در انتها نمایان میشود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند! اگر در ”زمستان” تسلیم شوید، امید شکوفایی ”بهار” ، زیبایی “تابستان” و باروری “پاییز” را از کف داده اید!
مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند! زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین؛ در راههای سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند!

|+| نوشته شده توسط watoo-watoo در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:7  
 یک روز بارانی...(داستان کوتاه)

غروب یک روز بارانی زنگ تلفن شرکت به صدا در آمد. زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز سارای کوچکش را به او داد.
زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکینگ دوید. ماشین را روشن کرد و نزدیک ترین داروخانه رفت تا داروهای دختر کوچکش را بگیرد. وقتی از داروخانه بیرون آمد، متوجه شد به خاطر عجله ای که داشت کلید را داخل ماشین جا گذاشته است.

زن پریشان با تلفن همراهش با خانه تماس گرفت. پرستار به او گفت که حال سارا هر لحظه بدتر می شود. او جریان کلید اتومبیل را برای پرستار گفت. پرستار به او گفت که سعی کند با سنجاق سر در اتومبیل را باز کند. زن سریع سنجاق سرش را باز کرد، نگاهی به در انداخت و با ناراحتی گفت: ولی من که بلد نیستم از این استفاده کنم.
هوا داشت کم کم تاریک می شد و بارش باران شدت گرفته بود. زن با وجود ناامیدی زانو زد و گفت: "خدایا کمکم کن". در همین لحظه مردی ژولیده با لباس های کهنه به سویش آمد. زن یک لحظه با دیدن قیافه ی مرد ترسید و با خودش گفت: خدای بزرگ من از تو کمک خواستم آنوقت این مرد ...!

زبان زن از ترس بند آمده بود. مرد به او نزدیک شد و گفت: خانم مشکلی پیش آمده؟
زن جواب داد: بله دخترم خیلی مریض است و من باید هر چه سریعتر به خانه برسم ولی کلید را داخل ماشین جا گذاشته ام و نمی توام در ماشین را باز کنم.
مرد از او پرسید آیا سنجاق سر همراه دارد؟
زن فوراً سنجاق سرش را به او داد و مرد در عرض چند ثانیه در اتومبیل را باز کرد.
زن بار دیگر زانو زد و با صدای بلند گفت: "خدایا متشکرم"

 

سپس رو به مرد کرد و گفت: آقا متشکرم، شما مرد شریفی هستید.
مرد سرش را برگرداند و گفت: "نه خانم، من مرد شریفی نیستم، من یک دزد اتومبیل بودم و همین امروز از زندان آزاد شده ام."
خدا برای زن یک کمک فرستاده بود، آن هم از نوع حرفه ای!
زن به پاس جبران مساعدت آن مرد ناشناس آدرس شرکتش را به مرد داد و از او خواست که فردای آن روز حتماً به دیدنش برود.
فردای آن روز وقتی مرد ژولیده وارد دفتر رئیس شد، فکرش را هم نمی کرد که روزی به عنوان راننده ی مخصوص در آن شرکت بزرگ استخدام شود.


عجب معلم سختگیری است این روزگار که اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد ...

|+| نوشته شده توسط watoo-watoo در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:5  
 پیر عاقل (داستان کوتاه)

پیرمردی 92 ساله که سر و وضع مرتبی داشت در حال انتقال به خانه سالمندان بود. همسر 70 ساله‌اش به تازگی درگذشته بود و او مجبور بود خانه‌اش را ترک کند. پس از چند ساعت انتظار در سرسرای خانه سالمندان، به او گفته شد که اتاقش حاضر است. پیرمرد لبخندی بر لب آورد. همین طور که عصا زنان به طرف آسانسور می‌رفت، به او توضیح دادم که اتاقش خیلی کوچک است و به جای پرده، روی پنجره‌هایش کاغذ چسبانده شده است. پیرمرد درست مثل بچه‌ای که اسباب‌بازی تازه‌ای به او داده باشند با شوق و اشتیاق فراوان گفت: «خیلی دوستش دارم.»

به او گفتم: ولی شما هنوز اتاقتان را ندیده‌اید! چند لحظه صبر کنید الآن می‌رسیم.

او گفت: به دیدن و ندیدن ربطی ندارد. شادی چیزی است که من از پیش انتخاب کرده‌ام. این که من اتاق را دوست داشته باشم یا نداشته باشم به مبلمان و دکور و... بستگی ندارد، بلکه به این بستگی دارد که تصمیم بگیرم چگونه به آن نگاه کنم. من پیش خودم تصمیم گرفته‌ام که اتاق را دوست داشته باشم. این تصمیمی است که هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شوم می‌گیرم.

من دو کار می‌توانم بکنم. یکی این که تمام روز را در رختخواب بمانم و مشکلات قسمت‌های مختلف بدنم که دیگر خوب کار نمی‌کنند را بشمارم، یا آن که از جا برخیزم و به خاطر آن قسمت‌هایی که هنوز درست کار می‌کنند شکرگزار باشم.

هر روز، هدیه‌ای است که به من داده می‌شود و من تا وقتی که بتوانم چشمانم را باز کنم، بر روی روز جدید و تمام خاطرات خوشی که در طول زندگی داشته‌ام تمرکز خواهم کرد.

سن زیاد مثل یک حساب بانکی است. آنچه را که در طول زندگی ذخیره کرده باشید می‌توانید بعداً برداشت کنید.

بدین خاطر، راهنمایی من به تو این است که هر چه می‌توانی شادی‌های زندگی را در حساب بانکی حافظه‌ات ذخیره کنی.

از مشارکت تو در پر کردن حسابم با خاطره‌های شاد و شیرین تشکر می‌کنم. هیچ می‌دانی که من هنوز هم در حال ذخیره کردن در این حساب هستم؟


راهنمایی‌های ساده زیر را برای شاد بودن به خاطر بسپارید
1. قلبتان را از نفرت و کینه خالی کنید.
2. ذهنتان را از نگرانی‌ها آزاد کنید.
3. ساده زندگی کنید.
4. بیشتر بخشنده باشید.
5. کمتر انتظار داشته باشید.

|+| نوشته شده توسط watoo-watoo در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:2  
  اسلحه
پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .
من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.
من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .
دوستدار تو پدر
پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .

هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید .
مانع ذهن است . نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید
|+| نوشته شده توسط watoo-watoo در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:57